متن کامل مطلب
كدخبر: 1233
تاريخ انتشار: دوشنبه 4 مهر 1390
تعداد بازديد: 853
print چاپ
send ارسال به دوستان

اختلافات نظري و اعتقادي وهابيان با سائرمسلمين

وهابيان با ديدگاه خاصي که درمسئله خدا شناسي و ميزان شرک و توحيد دارند ،بسياري از اعمال و عقايد مسلمين ؛ از قبيل شفاعت ، تبرک ، زيارت قبور اولياي الهي و.... را شرک و عاملان به آن را مشرک مي خوانند ، آنها که داراي ويزگي روحية خشک وتعصب در انديشه هستند به تلويح يا تصريح ، خود و پيروانشان ...

چکيده
وهابيان با ديدگاه خاصي که درمسئله خدا شناسي و ميزان شرک و توحيد دارند ،بسياري از اعمال و عقايد مسلمين ؛ از قبيل شفاعت ، تبرک ، زيارت قبور اولياي الهي و.... را شرک و عاملان به آن را مشرک مي خوانند ، آنها که داراي ويزگي روحية خشک وتعصب در انديشه هستند به تلويح يا تصريح ، خود و پيروانشان را موحد و مسلمان مي شمرند و سائر مسلمين که با آنها هم عقيده نيستند را مشرك و كافر قلمداد مي كنند و به تبع آن ، خون و اموال شان را حلال و ذبيحه آن را حرام مي شمرند گر چه امروزه برخي از آنان با ديدة معتدل تري نسبت به ديگران مي نگرند . اصول فكري و اعتقادي وها بيت را در پنج محور زير مي توان خلاصه كرد:
1.اعتقاد به جسمانيت و رؤيت حسي خداوند و اثبات جهت براي ذات حق تعالي؛
2.توسعه دادن به دايره كفر و شرك؛
3. عادي جلوه دادن مقامات پيامبران و اوليا و پايين آوردن جايگاه و مقام آن بزرگواران؛
4. انكار فضايل مسلّم اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)
5. تكفير مسلماناني كه آراء و انديشه هاي آنان را نپذيرند.
کليد واژگان: وهابيون، شرک ، کفر،اختلاف ،توحيد، مسلمين
مقدمه:
وقتي دين آموزه هاي اعتقادي را مطرح مي کند هدف اعتقاد قلبي و التزام به انهاست اما هنگامي آموزه هاي عملي را ارائه مي دهد مقصود عمل کردن به آنها بر اساس اعتقادات قلبي است .بين باورهاي جوانحي (قلب) و اعمال جوارحي ديني انسان ارتباط تنگاتنگي حاکم است به اين معني که عقيده داشتن به آموزه هاي ديني از خود آثار و لوازم عملي نيز دارد و از طرفي هم اعمال و رفتار ديني انسان مبتني بر باورها و عقايد اوست .لذا همانطور که گفتار و رفتار يک انسان معرِّف شخصيت اوست، رفتار و عملکرد يک جامعه و يا قوم نمايانگر عقايد و گزاره هاي ديني آنهاست.وقتي دريك تقسيم كلي مسلمانان به دودستة شيعه وسني تقسيم مي گردند ،اهل سنت در چهار مذهب بنام حنفي،حنبلي،شافعي ومالكي خلاصه مي شود. ومذهب تشيع نيز داراي فرقه هاي مختلف وگروه هاي متعددي است .فرقة وهابيت که يکي از فرقه هاي اهل سنت به شمار مي آيد، گرچه خود را حنفي مذهب قلم داد مي كند اما با تمام فرقه هاي اسلامي اختلاف اساسي دارد. رفتار و عملکرد متفاوت آنها حاکي از عقايد و باورهاي بيگانه آنهاست که در اين مختصر به برخي از اين اختلافات اشاره مي رود.

معيار کفر و ايمان
 

وهابيان براي شناخت مسلمان از کافر معيار خاصي را که با برداشت هاي خاص خود شان تراشيده اند قرار داده اند بطور که دايره تکفير در اين ديدگاه بسيار وسيع و کافر و مشرک خواندن ديگران بسيارسهل و آسان تلقي مي شود وبه عبارتي هرکسي که با عقايد آنها موافق باشد مسلمان و چنانچه با فتاوا و ديدگاهاي آنها همگام نباشد اگر چه شهادتين را به زبان جاري نمايد از نظر آنها کافر و مشرک قلمداد مي شود و خون و اموال شان حلال و ذبيحه آنان را حرام دانسته مي شود ، در اين جا برخي از فتاواي آنان را به عنوان نمونه مي آوريم :


1- شيخ عبدالعزيز بن باز : «دعا از مصاديق عبادت است و هرکس درهر بقعه اي از بقعه هاي زمين بگويد: يا رسول الله ، يا نبي الله ، يا محمد به فرياد من برس ، مرا درياب ، مراياري کن، مرا شفا بده، امتت را ياري کن ، بيماران را شفا بده ، گمراهان را هدايت فرما ، يا امثال اينها ، با گفتن اين جمله ها براي خدا شريک در عبادت قرار داده و در حقيقت پيامبر(ص) را عبادت نموده است ...» (1).


2- صنعاني :« توحيد عبادي خالص هنگامي است که دعا، استغاثه ، نذر، قرباني ، رکوع ، سجود، طواف، و هر نوع تعظيم وخشوع براي خدا باشد و هرکس يکي از اين اعمال را براي مخلوق زنده يا مرده انجام دهد اعم از اينکه آن مخلوق جماد باشد يا پيامبر ، فرشته ، ولي وهرکه وهرچه باشد، آن ، شرک است و خارج شدن از حدود توحيد عبادي ! و چنين اشخاصي خونشان مباح و دارائيشان براي ما حلال است».(2)


3- همو در جاي ديگرمي گويد: «هرکس از مخلوقي ياري و کمک طلبد اين عمل او شرک در عبادت محسوب مي شود و کنندة اين کار پرستندة آن شخص مي باشد اگرچه به زبان موّحد باشد چون مشرکين نيز بوجود خدا اعتراف داشتند و به او تقرب مي جستند ولي معذلک اين اعتقادات واين اعترافات آنان را از نتائج شرک دور نساخت و مانع از آن نشد که خون شان ريخته شود وفرزندان شان اسير گردد و اموال ودارائي شان به غارت رود».(3)بنا بر اين از ديدگاه وهابيان کسي که شهادتين را جاري کند و منکر ضروريات دين نباشد اما از ديدگاه ها ونظريات آنها پيروي نکندکافر، مشرک ، مهدورالدم ، و مالش حلال شمرده مي شود در حال که مسلمانان همگي معتقدند هر كس شهادتين را بر زبان جار كند ،مال وخونش محفوظ ومحترم است .(4) و در روايات نيز از تکفير مسلماني که اقرار بر شهادتين نموده نهي شده ؛ خصوصا کسانيکه اهل عمل به فرايض ديني نيز هستند اينک به برخي ازا نها اشاره مي شود:1) پيامبر(ص) فرمود: «اهل ملت خود را تکفير نکنيد ، اگرچه گناه کبيره انجام مي دهند».(5) 2)«هر مسلماني که مسلمان ديگر را تکفير کند، اگر واقعا کافر باشد اشکالي ندارد و الّا خودش کافر مي شود».(6) 3) و نيز فرمود : «به جهت گناه اهل لا اله الّا الله را تکفير نکنيد ؛ زيرا کسي که چنين کند ، خودش به کفر نزديک تراست».(7) 4) بخاري از رسول اسلام(ص) نقل مي کند که فرمود:« من مأمريت داشتم با مردم پيکار کنم تا آنان کلمه توحيد را بر زبان برانند ، برسالت محمدي (ص) شهادت دهند، نماز بخوانند، قبله ما را بپذيرندو طبق دستور اسلام ذبح کنند ووقتي اين کار ها را کرد ند خون و مال شان محترم خواهدبود».(8)سيد محسن امين مي گويد:« از احاديث استفاده مي شود کسي که اظهار شهادتين کند حکم به مسلمان بودنش مي کنيم مگر آنکه دليل قطعي بر خلاف آن به ثبوت برسد» .(9)


اجتهاد
 

وهابيان به اصل اجتهاد آزاد بطور نسبي معتقد هستند وتقليد از مذاهب چهار گانه را بطور مطلق لازم نمي دانند ،بلكه در برخي موارد بر خلاف آن مذاهب اجتهاد مي كنند. محمدبن عبد اللطيف ، يكي از نوادگان محمدبن عبد الوهاب در اواخر رساله پنجم از رسائل «الهدية السنّية» مي نويسد :« مذهب ما ،احمدبن حنبل است وما مدعي اجتهاد وطرفدار آن نيستيم ،ولي اگر سنت وحديث صحيحي از پيامبر بر ما معلوم گردد ،بدان عمل مي كنيم وسخن هيچ كس را بر آن مقدم نمي داريم» .(10) عبدالله پسر محمدعبدالوهاب در رساله دوم از رساله هاي مزبور گويد:« ما مدعي اجتهاد مطلق نيستيم و چنين چيزي شايسته هم نيست اما هر گاه نص ودليل روشني از کتاب و سنت که نسخ نشده و تخصيص هم نخورده است و با نص قوي تر ديگري تعارض ندارد نزد ما به ثبوت رسد ويکي از ائمه چهار گانه به آن عقيده داشته باشند ما آن دليل روشن را گرفته و از مذهب خود دست برمي داريم مثلا در مسئله ارث جد و برادران ، جد را مقدم مي داريم اگرچه مخالف مذهب حنبلي باشد».(11) اين در حالي است که مذاهب چهار گانه «حنفي ، حنبلي ،مالكي وشافعي »اجتهاد را جايز نمي دانند اما وها بيون بر خلاف نظر آن ها قائل به انفتاح باب اجتهادند وحرف فقهاي مذاهب چهار گانه را كه مي گويند اجتهاد بعد از چهار مذهب جايز نيست ،با طل مي شمارند و انکار اجتهادرا به جهل وناداني نسبت مي دهند، چنانکه محمدبن اسماعيل صنعاني معاصر ابن عبدالوهاب و يكي از بنيان گذاران مذهب وهابيت مي نويسد :«فقهاي مذاهب اربعة ،اجتهاد بر خلاف آن مذاهب را جايز نمي شمارند ،ولي اين سخني است نادرست كه جز شخص جاهل ونادان لب به آن نمي گشايد».(12)


تجسيم خداوند
 

يکي از مسائل مورد اختلاف متکلمان مسأله تجسيم و جسمانيت خداوند است شيعه اماميه با استناد عقلي و نقلي (قرآن و روايات) بالاتفاق و هميشه قائل به تنزيه خداوند متعال از جسميت است در بين اهل سنت اکثر متکلمين شان نيز به نفي و تنزيه جسميت خداوند قائلند و لي عده اي ديگر از جمله فرقه وهابيت با اين نظريه نفي جسميت خداوند مخالفند و با استدلال به ظاهر برخي آيات و روايات ،براي خداوند جسم وجهت اثبات كرده و مي گويد خداوند قابل رؤيت حسي است.(13) چنانکه ابن تيميه در کتاب «الفتاوي» مي گويد: «آنچه که در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع واتفاق پيشينيان بر آن است حق مي باشد . حال اگر از اين امر لازم آيد که خداوند متصف به جسم بودن شود اشکالي ندارد ؛ زيرا لازمة حق نيز حق است».(14)ابن عبد الوهاب در كتاب التوحيد نيز براي اثبات انگشتان براي خدا به روايتي از ابن مسعود تمسك جسته و نقل مي كند:دانشمند يهودي در حضور پيامبر عرض كرد : اي محمد ! ما (دركتابهاي خويش ) در يافتيم كه (روز قيامت )خداوند تمام آسمان ها را بر يك انگشت ، زمين رابر يك انگشت ودرخت هارا بر يك انگشت ،آب را بر يك انگشت ، خاك را بر يك انگشت وديگر آفريده هارا بر يك انگشت قرار داده ومي فرمايد :«تنها من پادشاهم ». پيامبر (ضمن تصديق اين گفته ) خنديد ؛ به گونه اي كه دندان مباركش نمايان گشت . سپس اين آيه مباركه را تلاوت فرمودند :«ماقَدَرُوااللّهَ حَقَّ قَدرِهِ وَالأرضُ جَمِيعََا قَبضَتُهُ يَومَ القِيامَةِ ... » (زمر :67) ؛ وخدارا آن چنان كه بايد به بزرگي نشناخته اند وحال آنكه روز قيامت زمين يكسره قبضه (قدرت) اوست .(15) وي پس از نقل روايت هاي متعدد در جهت اثبات اعضا وجهت براي خداوند ، از مجموع آن چنين استدلال و نتيجه مي گيرد كه :« رسول خدا (ص) گفته هاي دانشمند يهودي را با تبسم تأييد كرد واين حديث بر اثبات دست براي خداوند صراحت دارد».(16)اما علماء و متکلمين اهل سنت با اين گونه فتوا ها و نظريات او مخالفت نموده و آن را جسارت به مقام عزيز و اقدس حضرت حق (جلت عظمته) دانسته و ابن تيميه را مورد مذمت قرار داده است که در اين جا حرف برخي از علماي اهل سنت از باب نمونه مي آوريم: شيخ محمد برلسي:« ابن تيميه_ که خداوند با او به عدالتش رفتار کند _ قدم جسارت فرا نهاده و بيان حرمت سفر کردن براي زيارت پيامبر(صلي الله عليه واله) را کرده... حتي از اين ها هم قدم بالاتر گذارده و تجاوز به جناب حق اقدس که مستحق نفيس ترين کمال است کرده است و ديوار کبريائيت و جلال خدا را شکافته است و با ادعاي جهت داشتن وجسم بودن خدا در مقام اثبات منافي عظمت و کمال خدا برآمده است». (17)ابن حجرهيثمي مکي شافعي در کتاب «جوهرالمنظم في زيارة القبرالمکرم» اورده است: «ابن تيميه به جناب مقدس حق تجاوز کرده است و ديوار عظمت او را شکست به آنچه براي عامه مردم بر روي منبر ها از دعواي مانند جهت داشتن خداوند و جسميت داشتن او بيان کرد».(18)


انکارفضائل انبياء و اولياي الهي
 

يکي از مسائل که وهابيون با سائر طوايف مسلمين اختلاف دارد مسئله داشتن سلطه غيبي اوليا و پيامبران الهي است آنان معتقدند اگر کسي از اولياي خدا چه در زمان حيات و بعد از مردن شان در خواست حاجتي مانند شفاي مريض، اداء قرض ، پيدا شدن گمشده و...کند اين کار ملازم است با باور داشتن برخورداري مسئول و در خواست شونده از نيروو سلطة غيبي که بر نظام طبيعي وقوانين جهان خلقت حاکم است و چنين اعتقادي براي غير خدا مساوي با الوهيت مسئول و در خواست شونده است و اين شرک خواهد بود. (19)از نظر وهابي ها نه عيسي ابن مريم مي تواند مريض را با اذن خدا شفا دهد ونه آصف ابن بر خيا مي تواند تخت بليس را حاضر كند.نه سليمان فهم ، درك زبان مورچه را دارد ونه پيامبر اكرم مي تواند از آينده «غيب» خبر دهد .(20) سائر مسلمين با توجه به آيات قرانكريم كه در اين باره وارد شده است ، همه ي موارد را قبول دارند(21) .اساس اشتباه اين است که آنان تصوّر کرده اند اعتقاد به سلطة غيبي در افراد-مطلقا- باعث شرک و دوگانه پرستي مي گردد ، اما دقت نکرده اند که دو نوع اعتقاد به سلطه غير را مي توان تصورکرد: 1- اعتقاد به سلطة طولي يعني سلطة که متکي و وابسته به سلطةخدا 2- اعتقاد به سلطة عرضي يعني سلطة که مستقل و جدا از سلطةخدا ، انچه مايه شرک است دومي است وآنچه ما به آن اعتقاد داريم نوع اول است واشکال ندارد؛ زيرا اولا اگر خالق ومخلوق در اموري با يکديگر مشترک باشند ، اين امر با تنزيه باري تعالي منافات ندارد ، در صورت که باز گشت اين اموربالإصاله به خداوند متعال باشد.ثانيا از قانون فلسفي بنام قانون «عليّت و معلوليّت» يعني هر پديده اي براي خود علتي دارد که وجود آن بدون علت آن امکان پذير نيست و در نتيجه هيچ پديده اي در جهان بدون علت نمي باشد نيز خاج نشده ايم زيرا کرامات ومعجزات اوليا نيز بدون علت نيستد تنها چيزي که هست علت مادي و طبيعي ندارند و اين غير از اين است که بگويم براي آنها علتي نيست.ثالثا ازهمه مهمتر و بهترين دليل براي يک مدعا، وقوع آن است که خداوند متعال بطور متعدد از اين گونه سلطه غيبي طولي، براي اولياء خويش در قرآن مجيد خبر داده است مانند سلطة غيبي حضرت يوسف،(22) حضرت موسي، (23) حضرت سليمان،(24) و حضرت مسيح (25) و ده ها روايات واحاديث که از چنين نيروي غيبي طولي حکايت دارد . زيرا خداوند سبحان به هر کس که بخواهد و آن گونه که اراده کند تفضّل کرده و او را تکريم مي کند و مقام او را از ديگر افراد بشر بالا مي برد ، به يکي مقام شفاعت مي دهد به ديگري علم غيب ميدهد به برخي ديگر يد بيضايي و يا دم مسيحايي.وهابيون بعد از مردن اولياء الهي کوچکترين مقام وفضيلتي قائل نبوده و حتي جماد را بر انان ترجيح مي دهند و حتي براي افضل مخلوقات وسرور کائنات حضرت پيامبر(ص) اسلام نيز معتقد است که بعد از مردنش قادر بر شنيدن نيست و هيچ کاري از او بر نمي آيد لذا در خلاصة الکلام آمده: «محمدبن عبدالوهاب مي گفته که پيامبر(ص) ناشنوا است و برخي از پيروان او گستاخانه اظهار داشته وگفته است که عصاي دست من در حال کنوني از شخص پيامبر (ص) بهتر است چون با آن عصا لا اقل ماري را مي کشم و بهره هاي گوناگون مي برم ولي محمد(ص) مرده است ودر وجودش سود ونفعي نيست و او سخني را نمي شنود! اين سخنان در حضور پسر محمدبن عبدالوهاب گفته شده است و او تاييد واظهار خوشنودي مي کرده است».(26) وهابيون براي قبور و مراقد انبياء واولياي الهي نيز هيچ گونه احترامي قائل نبوده و از بين بردن آن ها را لازم مي دانند و قبر مطهر پيامبر(ص) اسلام را بزرگترين بت مي دانند، لذا سيد محسن امين آورده است :« ... ونيز معتقدند که مسافرت به عزم زيارت قبر پيامبر(ص)اسلام حرام است و ويران کردن ضريح وگنبد او لازم و تبرک جستن از قبر پيامبر(ص) و بوسيدن و دست کشيدن روي آن حرام است ، وهابي ها با کمال صراحت مي گويند قبروضريح پيامبر(ص) بتي است از بت ها بلکه بزرگترين بت است و در بارة ديگر پيامبران و صالحان نيز همين عقيده را دارند». (27) انكار فضائل مسلّم اهلبيت عصمت وطهارت كه در صحاح و مسانيد اهل سنت وارد شده است يکي اصول اعتقادات ابن تيميه مي باشد. وي در كتاب خود به نام منهاج السنة(28) احاديث مربوط به فضائل ومناقب امام اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) و خاندانش را بدون ارائه مدركي ، انكار مي‌كند و همه را مجعول مي داند . براي نمونه وي مي‌گويد :الف) نزول آيه «انما وليكم الله ورسوله.....»(29) در بارة علي ، به اتفاق اهل علم دروغ است(30). اين در حالي است كه بيش از 64 محدّث و دانشمند ، به نزول ان در بارة امام علي(عليه‌السلام) تصريح كرده اند.(31) ب)وي نزول آيه « قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودّة في القربي»(32) را در بارة خاندان رسالت تكذيب مي‌كند،(33) در حالي كه بيش از 45 محدّث و دانشمند آن را نقل كرده اند.(34)


زيارت قبور اولياء الهي
 

زيارت قبور اولياي الهي يکي ديگر از مسائل اختلافي بين مسلمين و گروه وهابيت است زيرا مسلمانان در طول تاريخ اسلام بر جواز؛ بلکه استحباب سفر براي زيارت قبور اولياي الهي اجماع داشته اند . اما از ناحية ابن تيميه ممنوع شد؛ زيرا وي اولين کسي است که از اين مسئله جلوگيري کرده است وشديدا با ان مقابله نمود وبه حرمت آن بطور مطلق فتوا داد لذا در اين باره مي گويد:«تمام احاديثي که از پيامبر(ص) در مورد زيارت قبرش وارد شده ضعيف بلکه جعلي مي باشد».(35) همو در جاي ديگر مي گويد:«هرکس قبر پيامبر(ص) و غير او(از اوليا وصالحان) را زيارت کند ، به غير خدا رو آورده و به خداوند شرک ورزيده است، پس اين عمل حرام و شرک به خداوند است».(36) بعد از او شاگردان وپيروانش اين نظر را دنبال کرده و تا زمان محمد بن عبدالوهاب ادامه داشت، وهابيان امروز چنين معتقدند که حرکت کردن از وطن به قصد زيارت حرام و بدعت شمرده مي شود ام اگر کسي براي حج آمده باشد آنگاه بطور ضمني قبر پيامبر(ص) را نيز زيارت کند اشکال ندارد؛ لذا اعضاي استفتاي دايمي وهابيان در ضمن فتوايي چنين اعلام کردند:«شدّ رحال براي زيارت قبور انبياء وصالحين و غير آنان جايز نيست بلکه اين عمل بدعت است» .(37) اما در کتب فقهي علماي فريقين موارد بسياري وجود دارد که زيارت قبور مومنين را نه تنها حرام نمي دانند بلکه آن را مطلوب و مستحب مي دانند علامه اميني در بحث تحت عنوان»گفتار بزرگان چهارگانه پيرامون زيارت قبر پيامبر(ص) حدود چهل قول از علماي اهل سنت را پيرامون زيارت وترغيب زيارت قبر پيامبر آورده و از جمله دارد:قاضي عياض مالکي متوفاي سال 544ه در «الشفا» گفته است : و زيارت قبر پيامبر (ص) اکرم سنت مورد اتفاق همه مسلمين است وداراي فضيلت مورد ترغيب است ، آنگاه مقداري احاديپ را نقل کرده سپس اضافه مي کند که اسحاق بن ابراهيم فقيه گفته است: از چيز هاي که همواره از شأن حاجي بوده زيارت کردن مدينه و تصميم بر انجام امور زير بوده است : نماز خواندن در مسجد پيامبر(ص)، تبرک به ديدن روضه مبارکه و منبر وقبر و محل جلوس و موضع دست ها وپاهاي پيامبر اکرم(ص) و ستوني که پيامبر به آنتکيه داده و جاي که جبريل بر وي نازل مي شد.(38) علامه در جاي ديگر مي نگارد :امام ابن الحاج محمد قيرواني مالکي متوفاي 737ه در کتاب «المدخل» در فصل زيارت قبور ج1 ص257 مي گويد: اما بزرگداشت مقام انبياء عليهم السلام کنار قبور شان به اين است که زائر از راه دور يا نزديک تصميمي زيارت آنان را مي گيرد و به سوي قبور آنان مي شتابد وقتي کنار قبور آنان قرار گرفت سعي کند که با ادب واحترام و خضوع و حشوع وارد باشد پس بوسيله آنها به خدا در مورد قضاء حوايج و آمرزش گناهان توسل جويد و بداند که خواسته هايش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدايند و سنت خدا بر اين جاري شده که حوائج را بدست آنان و بوسيله آنان بر آورد.(39) علي اصغر رضواني مي گويد: علماي اسلامي از همه طوايف و مذاهب نه تنها بر جواز ، بلکه بر رجحان واستحباب آن اتفاق دارند و از باب نمونه نظرات ذيل را مي آورد:


1.قسطلاني :« مسلمانان اجماع بر زيارت قبور دارند؛ آن گونه که نووي حکايت کرده است. و ظاهريه آن را واجب مي دانند. پس زيارت قبر پيامبر(ص) به دليل عام وخاص مطلوب است» .(40) 2.قاضي سبکي: »بدان که علماء بر استحباب زيارت قبور اجماع کرده اند، بلکه برخي از ظاهريه قائل به وجوب آن به جهت حديث مذکور شده اند. و از جمله کساني که اجماع مسلمانان بر استحباب را حکايت کرده ، ابوزکرياي نووي است».(41)جعفر سبحاني مي نگارد: استحباب زيارت قبور در تمام مذاهب فقهي امري مستحب است و در اين باره روايات آمده است حتي خود حضرت پيامبر(ص) گاهي قصد بقيع مي کرد و هر گاه وارد اين سر زمين مي شد، به آنان چنين خطاب ميکرد:» درود بر شما اي ساکنان خانه افراد با ايمان ، خداوند آنچه را به شما وعده داده فردا به شما عطا فرمايد. شما ميان مرگ و رستاخيز به سر مي بريد و ما نيز به شما خواهيم پيوست. پروردگارا! اهل بقيع غرقد را بيامرز».(42) وهابيان زيارت قبور انبياء واوليا را حرام وحتي سفر به قصد زيارت ان بزرگواران را نيز حرام مي دانند ، ولي مذاهب چهار گانه بالا ترين ثواب را براي زيارت قبر نبي قائلند و مسافرت براي آن را نيز حرام نمي دانند .(43)


قسم خوردن به غير خداوند
 

قسم خوردن به غير خدا يک از مسائل حرام وشرک آور نزد وهابيان محسوب مي شود . ابن تيميه مي گويد: « علما اتفاق نموده اند که قسم به غير خدا منعقد نمي شود».(44)همومي گويد: « قسم خوردن به غير خداوند مشروع نيست ؛ زيرا ازآن نهي شده است يا به نهي تحريمي و يا به نهي تنزيهي . وعلما در اين مسئله بر دو قول اند و قول صحيح ، نهي تحريمي است».(45)صنعاني مي نگارد: «همانا قسم به غير خداوند ، شرک کوچک است».(46)وهابيان با اين استدلال که چيزي که به آن قسم خورده مي شود بايد از آنچه بر او قسم خورده مي شود اعظم باشد ، پس لازمة قسم به مخلوق بر خدا آن است که مخلوق از خالق اعظم باشد. و نيز استدلال کرده اند که قسم دادن خداوند را به حق مخلوقات جايز نيست زيرا مخلوق خدا بر خداوند هيچ گونه حقي ندارند.اما بايد به آنها جواب داد که لازمة قسم به چيزي و يا کسي بر خداوند آن است که آنچه به آن قسم خورده مي شود ، نزدخداوند محترم باشد نه اينکه از خدا اعظم باشد. و همچنين ما قائل نيستيم که مخلوق خدا بالذات بر خداوند حقي دارند اما اگر حقي را خداوند از روي تفضل و بزرگواري به کسي دهد منافات ندارد چنانچه در برخي از آيات قرآن بندة خود را ذيحق و خودرا بدهکار معرفي مي کند: «کانَ حَقّاً عَلَينا نَصرُالمُومنين»(47) (ياري کردن افراد مومن حقي است برما) و در جاي ديگر از بندگانش وام مي خواهد:«مَن ذَالذي يُقرِضُ اللهَ قَرضاً حَسَناً»(48) (کيست که به خدا وام نيکو بدهد؟) دليل ديگر فعل معصوم است زيرا پيامبر گرامي اسلام (ص) هنگام دفن فاطمه بنت اسد خداوند را به حق پيمبرانش قسم داد و در حق او چنين دعا کرد: اللّهم اغفر لِاُمّي فاطمه بنت اسد وَ وَسِّع عليها مَدخَلَها بحقِّ نبيک و الانبياء الذي مِن قبلي» خدايا بحق پيامبرت و انبياي که قبل از من بودند مادرم فاطمه بنت اسد را مغفرت و قبرش را وسيع گردان.(49) حنفي ها وشافعي ها اين امر را مكروه «ونه حرام و شرك » مي دانند .(50)


نذر وذبح براي غير خدا
 

از جمله اعمالي که به جهت آن وهابيان مسلمانان را مارک و برچسپ شرک وبدعت مي زند موضوع ذبح و نذر براي اموات و غير خداست. محمدبن عبدالوهاب در باره قرباني کردن مي نويسد:« پيامبر(ص) با مشرکان جنگيد تا تمام تعمال ؛ از جمله قرباني کردن تنها براي خدا باشد».(51) و ابن تيميه در باره نذر مي گويد:« علماي ما جايز نمي دانند که کسي براي قبري يا مجاوران آن چيزي نذر کند، خواه پول باشد يا روغن چراغ يا شمع يا حيوان وغير اين امور ، و تمام اين نوع نذر ها معصيت وحرام مي باشد».(52)اما تحقيق مطلب آن است که اگر قرباني با قصد عبادت براي غير انجام گيرد مانند قرباني کردن بت پرستان ويا نذر را براي غير خدا به قصد اين که آن شخص زمام امور را به دست دارد لذا شايستگي براي نذر را دارد خلاصه قصد تقرب به مخلوق خدا داشته باشد، اين گونها عمال با چنين نيتي شرک آلود خواهد بود اما اگر حيواني را از طرف اولياي الهي ذبح کند تا ثوابش را براي آنها اهدا کند و يا نذري کند تا ثوابش را به اولياي الهي هديه نمايد قطعا اشکالي نخواهد داشت، زيرا در روايت است که خود پيامبر(ص) حيواني را به دست خود قرباني نمود و عرض کرد :«بار خدايا اين قرباني از طرف من وهر کسي که از امتم قرباني نکرده باشد ».(53) ونيز در مورد نذر امده که آن حضرت به دختري که براي پدر ومادرش نذري کرده بود فرمود: به نذر خود وفا کن.(54)نظر علماي اهل سنت نيز با نذر وقرباني که از نوع دوم باشد موافق و آن راتجويز کرده اند و در اين مختصر از باب نمونه نظر «عزامي » در رد بر ابن تيميه آورده مي شود:« پس هرگاه کسي براي پيامبر(ص) ذبح کرد، يا چيزي را بر او نذر نمود، او قصد ندارد جز آنکه تصدقي از ناحية آن حضرت به اين عمل بدهد، و ثواب آن را به پيامبر(ص) عرضه نمايد. اين عمل از هداياي زنده ها بر مردگان است که مشروع بوده و هديه دادن آن ثواب دارد....».(55)


توسل
 

يکي ديگر از موارد اختلاف بين وهابيان وساير مسلمين ، توسل به اولياي الهي و وسيله قرار دادن انان نزد خداوند است. وهابيان آنرا جايز نمي دانند اما عموم مسلمين نه تنها آن را جايز بلکه بر آن عمل کرده و جزو سيرة شان محسوب مي شود .


اما بايد گفت وهابيون توسل به خدا ، ذات و اسماء و صفاتش ، طاعت وايمان، قران کريم،ذات پيامبردر زمان حيات و قبل از آمدنش به دنيا ،دعا وآثارپيامبر در زمان حياتش را جايز دانسته اند اما توسل به جاه ومقام ودعاو آثار پيامبرو اولياي الهي را در زمان حيات برزخي حرام وشرک آلود مي دانند.


فتوا هاي وهابيان :
 

1.شيخ صالح بن فوزان:«هر کس به خالق ورازق بودن خداوند ايمان آورد، ولي در عبادت واسطه هاي بين خود وخداوند قرار دهد ، در دين خدا بدعت گذارده است ...واگر به وسائط متوسل شود(به جهت جاه ومقام انان)بدون آنکه آنان را عبادت کند، اين بدعت حرام و وسيله اي از وسائل شرک است».


2.ناصرالدين الباني :«من معتقدم کساني که به اولياء و صالحان و...توسل مي کنند از راه حق گمراهند....».(56) اما ساير مسلمين آنها را قبول داشته و توسل به طاغوت وبت ها را قبول ندارند.علامه اميني در اين مورد نيز آورده است : امام ابن الحاج محمد قيرواني مالکي متوفاي 737ه در کتاب «المدخل» در فصل زيارت قبور ج1 ص257 بعد از مطلوب بودن زيارت قبور انبياء مي گويد: بوسيله آنها به خدا در مورد قضاء حوايج و آمرزش گناهان توسل جويد و بداند که خواسته هايش بر آورده خواهد شد چون آنان در گشوده خدايند و سنت خدا بر اين جاري شده که حوائج را بدست آنان و بوسيله آنان بر آورد.......اما در مورد زيارت آقاي اولين و آخرين پيامبر عزيز ما صلوات الله و سلامه عليه آنچه که در باره اي ديگر ÷يامبران گفتيم بايد خيلي بيشتر رعايت گردد يعني با ادب تمام و احترام و خضوع و خشوع بيشتر باشد زيرا او شفيعي هست که شفاعتش رد نمي شود و کسي که رو سوي او آرند و به بارگاه او نازل شود و از او کمک بگيرد و به او پناه برد محروم نمي گردد زيرا او قطب دايره کمال و عروس آفرينش است.(57)


نورالدين سمهودي از علماي اهل سنت مي گويد:«استغاثه و شفاعت و توسل به پيامبر(ص) و جاه وبرکت او نزد خداوند از کردار انبيا وسيرةسلف صالح بوده و در هر زماني انجام مي گرفته است ، چه قبل از خلقت و چه بعد از ان ، حتي در حيات دنيوي و برزخ . هرگاه توسل به اعمال صحيح است ؛ همان گونه که در حديث غار امده ، توسل به پيامبر(ص) اولي است..»(58)


تبرک
 

تبرک به صالحين و بر گزيدگان از امت و بندگان خدا ، اماکن ومشاهد مقدسه وآثار وابسته به آنان از نظر وابيان از مصاديق شرک شمرده و با کساني که قصد تبرک جستن به امور فوق را داشته باشند به شدت مقابله ومبارزه مي کنند لذا برخي از فتاواي آنها به عنوان نمونه آورده مي شود:


1. صالح بن فوزان از مفتيان وهابيان: «سجده کردن بر تربت اگر به قصد تبرک به اين تربت وبه ولي باشد ، شرک اکبر است و اگر مقصود از ان تقرب به خدا با اعتقاد به فضيلت اين تربت باشد ، همانند فضيلت زمين مقدس در مسجد الحرام و مسجد نبوي و مسجدالاقصي ، بدعت است ...»


2. شوراي دايمي مفتيان وهابيان: «... توجه پيدا کردن مردم به اين مساجد و مسح نمودن ديوارها و محراب ها وتبرک به آنها بدعت ونوعي شرک وشبيه به عمل کفار جاهليت است.»


3. بن باز : «قرار دادن قرآن در ماشين به جهت تبرک ، اصل ودليلي بر ان نبود(59)ه و غير مشروع است» .(60) اما تبرک که به معناي طلب برکت (61) در قرآن کريم با الفاظ گوناگون آمده است واين معنارا افاده مي کند که خداوند براي برخي ازاشخاص يا مکان ها و يا زمانها به نوعي خاصي برکت افاضه کرده است و تبرک جستن به برخي از آنها را مانند تبرک جستن حضرت يعقوب به پيراهن فرزندش يوسف(62) و يا تبرک جستن بني اسرائيل به تابوتي که در ان اثار آل موسي و آل هارون بود(63) بيان فرموده است .در سيرة صحابه نيز تبرک به پيامبر(ص) ديده مي شود ودر اين مورد روايات فراواني نيز وجود دارد که دو روايت از باب شاهد آورده مي شود :عايشه :« صحابه دائما فرزندان خود را نزد پيامبر(ص) مي آوردند تا آنان را تحنيک گردانيده مبارک گرداند».بخاري : «هرگاه پيامبر(ص)وضوء مي گرفت نزديک مسلمانان(بر سربه دست آوردن آب وضوي آن حضرت) و تبرک به آن همديگر را بکشند».(64)با اين ديدگاه وهابي ها نه تنها سائر مسلمين موافق نيست بلکه خود شان نيز در عمل با اين فتوي شان دچار تناقض شده اند زيرا بايد از آنها پرسيد اگر تبرک معنا ندارد و بدعت است پس احترام به مسجد ، کعبه ، طواف به اطراف ان، بوسيدن حجرالاسود و احترام به جلد قرآن چه معنا دارد ؟ چرا شيخين را با اصرار آوردند کنار مرقد پيامبر (ص) دفن کردند ولي از دفن امام حسن مجتبي(ع) که نوة ان حضرت بود ممانعت به عمل آمد.


شفاعت
 

مسئله شفاعت يکي از اعتقادات عموم مسلمانان بلکه معتقدان به اديان است ؛ يعني در روز قيامت اولياي الهي ، در حق گروهي از گناه کاران شفاعت کرده و آنان را از عقاب جهنم نجات مي دهند. اما وهابيان نيز اصل شفاعت را قبول دارند ولي معتقدند که تنها مي توان از خدا طلب شفاعت کرد و اگر کسي از خود شافعان طلب شفاعت کند مشرک است. چنانکه ان تيميه در اين باره مي گويد:«اگر کسي بگويد از پيامبر(ص) به جهت نزديکي به خدا مي خواهم تاشفيع من در اين امور باشد ، اين از کارهاي مشرکان است» .ومحمد ابن عبدالوهاب گويد «طلب شفاعت تنها بايد از خدا باشد نه شافعان....»(65) در حال که در چندين جاي قران از شفاعت طولي وبا اذن خداوند، براي شفيعان روز قيامت خبر مي دهد و اين هيچ منافات با توحيد ندارد زيرا شفاعت شافعان بطور استقلالي و عرضي نيست بلکه مستند به اذن ومشيت الهي است .مضافا اينکه علماي اسلام بر مشروعيت شفاعت و اينکه پيامبر اکرم(ص) يکي از شفيعان روز قيامت است اجماع کرده اند . علامه مجلسي مي گويد:« در مورد شفاعت ، بين مسلمانان اختلافي نيست که از ضروريات دين اسلام است ؛ به اين معنا که رسول خدا (ص) در روز قيامت براي امت خود، بلکه امت هاي پيشين شفاعت مي کند...» و شعراني حنفي گويد: «همانا محمد(ص) اولين شفاعت کنندة روز قيامت است ...» (66)


بزرگداشت مواليد ووفيات اولياي خدا


بر اساس گواهي تاريخ يکي از اعمال که مسلمين در طول تاريخ در موقعيت هاي خاص انجام مي دهند بر پايي مراسم جشن وشادي به دليل اهميت و مبارک بودن آن موقعيت انجام مي شود ؛ خواه ولادت امام باشد و يا بعثت پيامبر و مانند ان . قسطلاني از علماي مشهورقرن نهم مي گويد: «مسلمانان پيوسته در ماه ميلاد پيامبر(ص) جشن مي گيرند، اطعام مي کنند ، شب ها به پخش انواع صدقات مي پردازند، اظهار شادماني کرده ونيکي ها را دو چندان مي کنند و به قرائت اشعاري در ولادت آن حضرت مي پردازند...» ديار بکري که از قضات مکه در قرن دهم به شمار مي رفت در تاريخ خود همين مضمون را مي نويسد(67). اين دونص تاريخي نشان مي دهد که بزرگداشت مواليد اولياي الهي در تاريخ اسلام ريشة ديرينه دارد. ولي متاسفانه وهابيان با بر پايي مراسم و محافل که به مناسبت مواليد و وفيات بزرگان دين واولياي الهي مخالفت ورزيده و آن را بدعت مي شمارند . شوراي دائمي فتواي وهابيان مي گويد: جايز نيست در سوگ انبياء و صالحين و نيز زنده کردن ياد آنان در روز تولد شان و بر داشتن علم ، چراغاني و شمع نصب کردن بر قبور شان مراسمي برگزار شود؛ زيرا تمام اين ها از بدعت هاي است که در دين وارد شده است و از موارد شرک است»(68) در حال که مهر ورزي و تکريم به پيامبر(ص) و ذوي القرباي او و همچنين ساير بزرگان دين واوليا الهي از اصول اسلام است که هم ريشة ديرينه تاريخي دارد و هم از لحاظ عقل ونقل مستند است زيرا يکي از قانون هاي عقلي وجوب شکر منعم و دوست داشتن نعمت دهنده است پس دوست داشتن و تشکر از خداوند متعال که منعم حقيقي و رزّاق علي الاطلاق است برهمگان واجب ، و دوست داشتن پيامبراعظم(ص) که رحمت الهي و واسطه فيض است لازم مي باشد ، محبت و مودت اهل بيت وي هم بر اساس قرآن مجيد از خواسته هاي خدا ورسولش مي باشد زيرا در سوره شوري آمده است:« قُل لا اَ سئَلُکُم عَلَيه اَجراً الّا المَوَده في القَربي» بگو من هيچ اجر وپاداشي (در برابر رسالت خود ) از شما نمي خواهم ، جز اينکه ذوي القرباي مرا دوست داريد.(69) در حديث از اهل سنت امده که پيامبر(ص) فرمود :« اَحِبوا اللهَ لِما يَغذوکم و اَحِبوني بحُبِّ الله ِ و اَحِبّوا اهلَ بيتي لِحُبّي » خداوند را از آن جهت دوست بداريد که روزي شما را مي دهد و مرا بخاطر خدا و اهل بيت مرا بخاطر من دوست داريد.(70)بنا بر اين از اين گونه ادله ها چنين استفاده مي شود که محبت برخي از افراد بر انسان واجب است: 1 خداوند 2 رسول خدا 3 اهل بيت پيامبر(ص) و از طرف ديگر محبت از خود آثار و لوازمي دارد و اين آثار و لوازم قابل عمل است مگر انکه با دلائل شرعي معارضه داشته باشد ، از آثار محبت مي توان موارد ذيل را بر شمرد: 1- اطاعت و انقياد از محبوب 2- زيارت محبوب 3- تکريم وتعظيم محبوب 4- بر آورده کردن حاجت هاي محبوب 5-دفاع از محبوب به انحاي مختلف 6- حفظ آثار محبوب 7-حزن وانوده در فراق محبوب همانند حزن يعقوب در فراق يوسف8-بوسيدن آنچه به او مرتبط است 9- بر پايي مراسم جشن و مولودي خواني در ميلاد محبوب .لذا بر پايي سوگواري و اقامه عزا داري و اشک ريختن جلوه اي از جلوه هاي محبت به محبوب است .


بنا وساختمان بر قبور
 

موضوع بنا وساختن گنبد وبارگاه و گلدسته از جمله موضوعات مورد اختلاف بين وهابيان و مسلمانان است ، مسلمانان در طول تاريخ اين به سنت عمل کرده و با تمسک به کتاب وسنت وعقل آن را جايز مي دانند، ولي وهابيان آن را از مظاهر شرک مي داند و با فتوايي علماي شان اقدام به تخريب گنبد وبارگاه بزرگان دين نمودند.اعضاي استفتاي دائمي وهابيان مي نويسد:«بناي بر قبور بدعت منکر است که در آن غلو در تعظيم صاحب قبر و راهي به سوي شرک است و لذا بر ولي امر مسلمين يا نايب اوست که امر به تخريب بناهايي کند که روي قبور ساخته شده ، و آنها را با زمين يکسان سازد، تا با اين بدعت عملا مقابله شده و راه شرک بسته شود».(71) ولي مسلمانان با استفاده از آيات قرآن کريم مبني براينکه بناي قبور از مصداق ترفيع بيوت و شعائر االهي و مودت ذوي القرباي پيامبر(ص)(72) به شمار مي آيد داراي سيرة عملي بوده و براي هر کدام از بزرگان دين بارگاهي ساخته شده و هيچگاه مورد اعتراض بزرگان دين واقع نشده است و اگر در فتوا هاي برخي بزرگان اهل سنت کراهت ديده مي شود در مورد قبر فرد عادي مي باشد و قبور اولياي الهي از اين امر استثنا شده است. عمر بن عبدالسلام در کتاب «مخالفت وهابيت با قرآن وسنت» تحت مبحث صحابه اولين بانيان حرم رسولخدا آورده:وقتي رسولخدا از دنيا رفت صحابه طبق وصيت خود ايشان که فرموده بود : هر پيغمبري در همان جاي که از دنيا مي رود دفن مي شود ، پيغمبر خدا در زير سقف همان اتاق دفن کردند و به قبرستان بقيع که قبرستان عمومي مسلمانان بود نبردند ، صحابه رسولخدا به روايت قاسم بن محمد بن ابي بکرو روايات ديگر به احترام قبر پيامبر خدا ميان اتاق ، ديواري ساختند تا ان نصف اتاق که پيامبر خدا دران است به چهار ديواري محفوظ گردد و حرمي مستقل براي مزار رسول الله شود و لذا مي توان گفت : صحابه رسولخدا اولين کساني بودند که اقدام به بناء براي حريم مزار قبر رسولخدا کردند و سپس عمر بن الخطاب براي ان خانه ديواري ايجاد کرد که سائر صحابه آن ديوار را بزرگتر و بلند تر کردند.(73) سيد بکري مي گويد: «از عدم جواز بناي قبور ،قبور انبيا و شهدا و صالحين و امثال آن ها استثنا مي شود».(74)


صلوات بر پيامبر (ص)
 

يکي از موارد که محمد عبد الوهاب رهبر وهابيان با مسلمانان اختلاف دارد نهي کردنش از صلوات بر پيامبر(ص) است او از صلوات فرستادن به پيغمبر نهي مي كرد و از آن ناراحت مي شد ، وآن كسي را كه صلوات مي فرستاد اذيت مي كرد و او را مجازا ت مي نمود .در كتاب تاريخچه ، نقد وبررسي وهابي ها به نقل از صاحب خلاصةالكلام مي نويسد : «محمد بن عبد الوهاب از صلوات فرستادن بر پيامبر به دنبال هر نماز جلو گيري مي كرد وحتي او مرد نا بينا يي را كه موذن خوش صدايي بود و شخصي صالح شايستة بشمار مي رفت به علت آن كه از فرمان محمد بن عبد الوهاب پيروي نكرد و صلوات را ترك ننمود كشت وبراي پرده پوشي اين عمل ننگين گفت : گناه ساز وآزار در خانة يك زن بدكار از صلوات فرستادن بر پيامبر در مأذنه ها كمتر است چون ساز و آواز او گناهي است كه تنها يك نفر را آلوده مي كند ولي صلوات فرستادن بدنبال هر نماز بدعتي است كه دامنگير همه مي شود» .(75) او از ذكر صلوات در مناره ها نهي مي كرد وعاملين آنها راسخت كيفر مي داد و مي گفت اين ها براي حفظ توحيد است . خيلي از كتابهاي مر بوط به صلوات بر پيغمبر رامانند دلايل الخيرات تأليف محمد ابن سليمان جزويي را سوزانيد .(76) در حال که مسلمين صاوات بر پيامبر(ص) را در همه حال بهترين ذکر مي دانند و حتي در روايات داريم که هنگامي که نام مبارک آن حضرت برده مي شود بايد صلوات بر آن حضرت فرستاده شود چنانکه علامه عسکري آورده است: در مسند احمد و سن ترمذي و غير ان از حسين ابن علي از رسولخدا روايت کرده که فرمود:«البخيلُ مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم يُصَلِّ عَلَيَّ» بخيل کسي است که نام من نزد او برده شود و بر من صلوات نفرستد».(77)از جابر از رسول خدا روايت کرده اند که فرمود:« مَن ذُکِّرتُ عندَه فَلَم يُصَلِّ عَلَيَّ فقد شَقي» کسي که نام من نزد او برده شود و صلوات نفرستد يقينا ستم کرده است .(78) از ابو دردا روايت کرده است که رسول خدا فرموده است :«مَن صَلّي عَلَيَّ حين يُصبَحُ عَشراً وَ حينَ يُمسي عَشراً اَدرَکَتهَ شفاعَتي» کسي که که هر صبح وشام ده بار بر من صلوات بفرستد شفاعت من او را فرا گيرد.(79)


دفاع ازبني اميه
 

يکي از مسائل که وهابيت بر خلاف ديدگاه مسلمين و تاريخ بشريت اقدام کرده اند انکار برخي از وقايع شهادت امام حسين (ع) و دفاع از بن اميه است. لذا ابن تيميه که شديدا در صدد دفاع از جنايات يزيد بن معاويه برآمده و با هر حيله و توجيهي در صدد پاک سازي شخصيت يزيد برامده ونسبت به شهادت امام حسين (ع) مي گويد :«يزيد راضي به کشتن حسين (ع) نبود و حتي از اين امر اظهار نا رضايتي کرد ».در جاي ديگر مي گويد : يزيد به کشتن حسين امر نکرد ، سر ها را نزد او نياوردند و با چوب بر دندان هاي حسين نزد بلکه اين عبيد الله ابن زياد بود که اين کار ها را انجام داد.(80) اما ساير اهل سنت در باره اي يزيد چنين مي گويد: تفتازاني :« حق اين است که رضايت يزيد به قتل حسين (ع) و خو شحالي او از اين امر واهانت به اهل بيت رسولخدا(ص) از جمله متواترات است و ما در کفر او شک نداريم لعنت خدا بر او و انصار واعوانش باد».(81)در جاي ديگر صريحا آوردن سر امام حسين(ع) را در شام انکار نموده مي گويد:»انتقال سر حسين به شام در زمان يزيد، اصل واساسي ندارد».(82)در حال که طبري نقل مي کند »آنگاه يزيد به مردم اجازه داد تا بر او وارد شوند . مردم داخل دارالاماره يزيد شدند؛ در حالي که سر حسين (ع) مقابلش بود و با چوب دستي خود بر گلوي حسين (ع) مي کوبيد.... شخصي از اصحاب رسولخدا (ص) به نام ابوبرزه اسلمي خطاب به يزيد گفت: آيا با چوب دستي ات برگلوي حسين(ع) مي کوبي؟آگاه باش !توچوبت را بر جايي مي کوبي که من ديدم رسولخدا(ص) آنجا را مي بوسيد.(83) ابن اثيرنقل مي گويد:«چون سرحسين(ع) به يزيد رسيد مقام درجه ابن زياد نزد يزيد بالا رفته، هدايايي به او عطا نمود و به جهت آنچه انجام داده بود او را مسرورساخت».(84)در جاي ديگر ابن تيميه به اسارت بردن حريم امام حسين(ع)را نيز انکار نموده مي گويد: «يزيدحريمي از حسين (ع) را به اسيري نگرفت ، بلکه اهل بيت او را اکرام نمود».(85) در حال که مورخين مشهور اهل سنت در اين باره مي گويد:طبري وديگران: «هنگاميکه اسرا را بر يزيد وارد کردند يحيي بن حکم با خواندن دوبيت ابن زياد را بر اين عمل توبيخ وسر زنش کرد ... ولي يزيد مشت محکمي به سينة او زد و به او گفت : ساکت باش!».(86) ابن اثير: «اهل بيت (امام) حسين (ع) هنگامي که به کوفه رسيدند ابن زياد آنان را حبس نمود و خبر آن را بر يزيد فرستاد ... آن گاه نامه اي از طرف يزيد به ابن زياد فرستاده شد و در آن امر نمود اسرا را به طرف شام ارسال دارد...».(87) در جاي ديگر ابن تيميه در دفاع از بني اميه مي گويد :بني اميه بر تمام افراد روي رمين حکومت داشتند و دولت اسلام در زمان آنان عزيز بود و تها اعتراض که مردم داشتند دو چيز بود : يکي بد گويي به علي (ع) و ديگري تاخير نماز اول وقت .(88) همو مي گويد :« سنت در زمان دولت بني اميه قوي تر و ظاهر تر از دولت بني عباس بود زيرا در دولت بني عباس تعدادي از شيعه و ديگران از اهل بدعت نفوذ کرد بودند ».(89) نظر ساير اهل سنت نسبت به بني اميه : اهل سنت شأن نزول آيه شريفه والشجره الملعونه في القران را صادق بر بني اميه مي دانند و به تعبير ابو الفدا مفسرين درمورد نزول اين آيه در شأن بني اميه اجماع دارند.(90) علي اصغر رضواني آورده است:« تفسير شجره ملعونه به بني اميه از بسياري اهل سنت وارد شده است ؛ از قبيل: حاکم نيشابوري ، خطيب بغدادي ، فخر رازي، خازن،سيوطي...».(91)


الف ) ديد گاه وهابيت نسبت به سائر مسلمين

از ديدگاه وهابي ها موّحد حقيقي و مسلمان واقعي وهابيون هستند اما سائر مسلمين معناي صحيح توحيد را نفهميدند لذا يا کافرند و يا دچار شرک وبي ايماني شده اند . رهبران اين گروه بار ها مسلمانان را با نام هاي مشرک ، کافر ، مرتد و غيره خوانده است . سيد محسن امين آورده است :«محمد بن عبدالوهاب در رسالة کشف الشبهات متجاوز از بيست وچهار بار مسلمانان را(جزوهابيان) مشرک خوانده است و بالغ بر بيست و پنج فقره مسلمانان را کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر توحيد، دشمن توحيد، دشمنان خدا، مدعيان اسلام ، اهل باطل، نادانان و شياطين خوانده و چنين گفته که کافران نادان و بت پرستان ، داناتر از اينگونه مسلمانانندو شيطان پيشواي ايشان و سر سلسله آنان است و تعبيراتي ديگر زشت تر ودور از نزاکت وادب» .(92) همو در جاي ديگر مي نگارد: وقتي سعود بن عبدالعزيز که از هم پيمانان و همکاران محمد بن عبدالوهاب بود در مکه آمد و سخراني ايراد کرد چنين گفت:« همه مسلمانان جز وهابي ها مشرکند و با پيروي از آئين وهابيت مسلمان مي شوند ما مردم و تمام قبائل را با اين شمشير به اسلام فرا مي خوانيم» .وي مي افزايد:« خداراسپاس بگوئيد که شما را از شرک نجات داد و به اسلام هدايت کرد و من شما را دعوت مي کنم که تنها خدا را بپرستيد و از شرکي که گرفتارش شديد دست بکشيد».(93) محمد بن عبدالوهاب عباراتي دارد که به خوبي فهميده مي شود وي معتقد به کفر تمام مردم قبل از خودش و دعوتش بوده است و تنها او بوده که معناي توحيد را فهميده و اورده است او مي گويد:«... من در آنوقت معناي لا اله الّا الله را نمي دانستم و نيز دين اسلام را نمي فهميدم ، قبل از اين خيري که خداوند بر من منّت گذاشت . و نيز در بين مشايخم هيچ کس وجود نداشت که اين معنا را درک کند . پس هر کس از علماي عارض گمان کند که معناي لااله الّا الله را فهميده و يا معناي اسلام را قبل از اين وقت شناخته ، يا گمان کرده که احدي از مشايخ اين معنا را فهميده اند، دروغ وافتراء بسته و امر را بر مردم مشتبه کرده است و خودش را به چيزي نسبت داده که در او نيست» .(94) محمد بن عبدالوهاب نسبت به مسلمانان معاصر نيز همين نگاه را دارد و آنها را بت پرست و بد تر از مشرکين قريش مي داند و مي گويد: « بسياري از اهل اين زمان از خدايان پرستيده شده به جز هبل ويغوث و نسر ولات وعزّي و منات را نمي شناسند . اگر فهمي درستي داشتند مي فهميدند مقاماتي که امروزه پرستيده مي شود ، از بشر ودرخت وسنگ ونحو اين ها از خورشيد وماه و ادريس وابو حديده و نحو اين ها ، از قبيل عبادت همان بت ها است ».همو در جاي ديگر مي گويد:«درجة شرک کف
نويسنده: م.ح

نظرات کاربران:
نام و نام خانوادگي:
شماره تماس:
آرس ايميل:
نظر:
متمهدين صدر اسلام
تفرقه افکني بين شيعه وسني کار انجمن حجتيه
دغل بازي در انجمن حجتيه
اقطاب صوفيه نمايندگان امام زمان(عج) يا غرب
جهلة صوفيه و دراويش در بوته نقد
خرقه پوشي و خرقه دادن
موسيقي متال، داراي زيرمجموعه هاي زيادي است که برخي از آنان ج
اطلاعات مهم درباره شيطان پرستي
نمادهاي فراماسونري در پخش زنده برنامه تصوير زندگي
آييني از بودا
نگاهي به عرفانهاي سکولار
تهاجم عليه اسلام از سوي جنبش هاي ضد اسلامي در ايران
شرکت پاکاب شرقشرکت پاکاب شرق