بعد از انکه محمدرضا، هويدا را به نخست وزيري منصوب کرد بعضي نامه ها به دست ما رسيد که نويسندگان انها مدعي بودند هويدا، يک بهائي متعصب مي باشد . از جمله آقاي شمس قنات آبادي در اين مورد اعلاميه اي بر عليه هويدا منتشر کرده بود .
از نظر بهائي بودن، محمدرضا با هويدا مشکلي نداشت واصولا محمدرضا قلبا متمايل به بهائيان بود . او مي گفت بهائيان مردماني روشنفکر و مترقي و طرفدار سلطنت ما هستند .
يکي از دلايل علاقه محمدرضا به بهائيان اين بود که فکر مي کرد با رشد و توسعه دين بهائي در کشور پايه هاي اسلام تضعيف مي گردد .
يکي از اشتباهات هويدا سپردن زمام امور کشور به بهائيان بود که در مملکت شيعه ايران به شدت منفور شناخته مي شدند .
هويدا تعدادي از وزارتخانه ها و ادرات را به دست بهائيان سپرد و يک بهائي را رئيس دانشگاه شيراز کرد. متاسفانه محمدرضا به اين مسائل توجه کافي نداشت و معتقد بود برخلاف مسلمانان که قابل اعتماد نيستند بهائيان قلبا از سلطنت او حمايت ميکند . وقتي مادرم به او گفت : (( اي داماد عزيزم ! رهبران مذهبي از قدرت گرفتن بهائيان در دولت هويدا ناراضي هستند )) محمدرضا خنديد و گفت : (( اين از شيريني کاري هاي هويدا است چون جدش يک نفر قناد بوده و نطفه اش را از شيريني ريخته اند )) .
ما اطلاع داشتيم که هويدا تا سرحد توان از بهائيان حمايت مي کند و دست انها را در کليه امور باز گذاشته است . محمدرضا اين مسائل را زياد جدي نمي گرفت و مي گفت بهائيان به ما وفادار هستند و بايد کم کم حضور آنها در جامعه عادي کرد .در آن زمان متعصبين مذهبي نسبت به بهائيان سختگير بودند مطابق قانون اساسي ايران استخدام انها در دولت و ارتش ممنوع بود اما در دولت هويدا اين امر ناديده گرفته شد و بهائيان حتي به وزارت رسيدند و محمدرضا هم که علاقمند به آزادي مذاهب !!!!!!! بود به بهائيان در ارتش فرصت ترقي داد و آنها به درجات بالاي نظامي دست يافتند .
بايد اعتراف کنم که اين بي اعتنائي محمدرضا به افکار عمومي سرانجام به زيان ما تمام شد و مردم همه گناهان هويدا و کاستي هاي دوران حکومت 13 ساله اورا به گردن ما انداختند و ما در حقيقت تاوان سوء مديريت هويدا را داديم .مادر من اعتقادات مذهبي سفت و محکمي داشت و حتي به مسجدي در حوالي بازار تهران مي رفت و به طور ناشناس با روحاني بلند پايه اي ملاقات مي کرد و وجوهات شرعيه خودرا به عنوان يک زن مومن و معتقد پرداخت مي نمود .
مادرم هميشه از حضور بهائيان در دربار و درنخست وزيري و دولت انتقاد مي کرد و هويدا را مسئول گسترش نفوذ آنها مي دانست . او از من مي خواست تا در موقعيت هاي مناسب محمدرضا را متوجه حساسيت مردم مسلمان نسبت به رشد بهائيت نمايم . اما من قادر نبودم محمدرضا را متوجه اقدامات مخاطره اميز هويدا نمايم .
کم کم بهائيان که تاقبل از دولت هويدا فعاليتهاي خودشان را در خفا انجام مي دادند کارهايشان را علني کردند . انها حتي به تاسيس بانک روي اوردند و بهائيان تشکيلات اقتصادي بر پا کردند .
من از طريق دفتر مخصوص نامه هاي بدون امضا دريافت مي کردم که نويسندگان انها از آزادي عمل بهائيان در کشور شيعه ايران اظهار شکايت مي کردند .
بهر حال يک روز تصميم گرفتم قدري در اين مورد با هويدا صحبت کنم :
وي در مورد بهائيان اظهار علاقه کرد و اظهار داشت بهائيت يک ائين انسان گرا و برخاسته از ايران است و اگر ما آن را در کشور تقويت کنيم مي تواند موازنه اي در برابر اسلام تازيان ايجاد نمايد . بعدا شنيدم که او همين مطالب را با محمدرضا در ميان گذاشته و به اصطلاح عقل محمدرضا را دزديده است .
کم کم محمدرضا هم تحت تاثير القائات هويدا به بهائيان علاقه مند شد و اوج اين علاقه مندي چند ماه از برگزاري جشن هاي دو هزار و پانصدمين سالگرد تاسيس شاهنشاهي ايران بود . در اين شرايط افرادي مانند اقاي هويدا که اشکارا تحت تاثير محافل بهائي ويهودي بود به فکر پالايش روح و روان ايرانيان از همه آثار تجاوز اعراب افتادند.
من معتقدم از زمان شروع به کار هويدا در پست نخست وزيري بي اعتنائي به اعتقادات ديني و مذهبي مردم بالا گرفت و همين مسئله موجب افزايش بي اعتمادي مردم نسبت به رژيم گرديد .
مسئول وضعيت کسي نبود مگر امير عباس هويدا . تا قبل از روي کار امدن هويدا به نحو محسوسي اعتقادات مردم محترم شمرده مي شد اما هويدا و اطرافيانش به محمدرضا قبولاندند که بايد دين اسلام را محدودبه داخل مساجدکرد . بعضي اوقات ساواک وافرادي مانند دکتر اقبال و اسدالله خان (علم )از روي دلسوزي به محمدرضا هشدارمي دادند که اجتماع بهائيان در دولت موجب بروز نارضايتي مردم مي شود . اما محمدرضا که قلبا و ذاتا از اسلام متنفر بود و آن را دين تازيان مي ناميد و در تخفيف روحانيون ازهيچ کوششي فروگذار نمي کرد مي گفت اينکار خوب است و باعث موازنه مذاهب مختلف در کشور مي گردد .
محمدرضا چون خاستگاه بهائيت را ايران مي دانست مايل بود اين آئين!! رشد کند و کم کم به هم آوردي با اسلام بپردازد . عده اي از بهائيان عمده که در اطراف هويدا جمع شده بودند خيلي تلاش مي کردند تا محمدرضا يا من و يا افرادي از خانواده پهلوي وديبا را به بهائيت بکشانند و به همين منظور از هيچ تلاشي فروگذار نمي کردند .
افرادي مانند سهبد اسدالله صنيعي (وزير جنگ ) ، منصور روحاني (وزير اب وبرق و کشاورزي ) ، خانم فرخ رو پارسا (وزير آموزش و پرورش )و هوشنگ نهاوندي (وزير کار ، آباداني و مسکن ) و دکتر ايادي (پزشک مخصوص محمدرضا ) از جمله بهائيان فعال بودند .
گاهي اوقات که مجلس جشن و سروري بر پا بود ((قلي صدري)) که آدم خوشمزه اي بود (کمدين ) اداي هويدا را در حضور همه در مي آورد و با توجه علاقه هويدا به بهائيت به عنوان تعرض او را ((عباس افندي )) مي ناميد .